تبليغاتX
احساس جديد
احساس جديد

چه بی تابانه می خواهمت... ای که دوریت آزمون تلخ زنده به گوریست



هر جمعه تنها و بیکار که می شد تصمیم می گرفت وزن کم کند و لاغر شود. رژیم بگیرد و و رزش کند. تصمیم می گرفت ازدواج کند و بچه دار شود و باقی زندگی اش را فقط به مسافرت کردن به همراه آن ها بگذراند.

تمام روزش را صرف نوشتن استعفایش می کرد. می دانست نامه اش هیچ اشکالی ندارد، با این حال به خودش می گفت: «باید لغات و دلایل بهتری پیدا کنم. جمله بندی اش رامی توانم بهتر از کار دربیاورم. راضی نیستم، می توانم نامه ی بهتری بنویسم.»

نامه را پاره می کرد و نوشتنش را می گذاشت برای هفته بعد.


اپرای قورباغه های مرداب خوار!

87/04/25  توسط Moh3N  |

 


می‌گویم‌
در آشیانه‌ی‌ باد
با گنجشک‌ها گل
بر گیسوانم
پرپر در هوا...

هرگز نشنیده بودم
دلتنگی
در زیر آسمان باز...

m65z@yahoo.com

 

Moh3N
رها خانم

 

از نفس افتاده (نیکو)
انسانیت (آبجی نازنین)
تبسم
سنگ صبور
وادی عشق و دوستی(محسن)
حسرت عشق(آرزو)
تا ملکوت
یک غزل تنهایی
*دولت عشق*(آرزو)
آذر(شادی)
عبور
غروب
عشق جاودان(مهرنوش)
بهانه زندگی(آقا حامد)
بانوی ماه و آب(مهناز)
*آب تنی در حوضچه ی اکنون*
honey
کنتراست
نغمه ی درد
حرف دل مهسا
من دیگه تنها نیستم (سارا)
یادداشت های یه بچه محل
فاصله (مونا)
همین و دیگر هیچ(محسن عظیمی)
*نفرت عشق (سارا)
راز شب بارونی (راز)
ناخدا
یک شب پر ستاره (سحر)
جیک جیک (فرشته)
عامل ناشناخته (فریور)
بی تو دل دریایی من مردابه (تنها)
راز سیب
بهترین دوست من تنهایی است
ادبیات و فلسفه

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin