تبليغاتX
احساس جديد
احساس جديد

چه بی تابانه می خواهمت... ای که دوریت آزمون تلخ زنده به گوریست


 چه بوی غریبی گرفته ای

 

بوی غریبه گرفته ای

 

بوی خیابانی که درختانش مرا با تو ندیده اند

 


88/07/21  توسط Moh3N  |

 

بیا حواسمان را پرت کنیم

 

مالِ هر کس دورتر افتاد،

 

عاشق تر است.

 

اول خودم.

 

حواسم را بده تا پرت کنم.

 

88/06/29  توسط Moh3N  |

 

گفت: «برای اینکه با سرعت اندیشه به هر کجا که می خواهی، پرواز کنی، باید با این آگاهی شروع کنی که همین حالا به آنجا رسیده ای!.»



88/05/17  توسط Moh3N  |

 

فردا

برای یک عاشق

روز بزرگیست ...

چند ساعتی

فقط با تو!

آن هم پس از این همه وقت

چه کسی اول حرف بزند؟!

من ...

یا تو؟؟؟


88/05/12  توسط Moh3N  |

 

این بار هم که

تاول پاهایم خشک شود

دوباره عاشقت می شوم

دوباره راه می افتم

دوباره

گم می شوم *#

88/04/28  توسط Moh3N  |

 


جنگیدن با دشمنی که از او نفرت داری آسان است،

سخت، جنگ با آنانی است که دوستشان داری.

اینجاست که شجاعت معنا می‌یابد ..

88/04/22  توسط Moh3N  |

 

برای زیستن، شهامت لازم است. یک دانه نترکیده، همان ویژگی هایی را دارد که جوانه به هنگام شکستن پوسته اش دارد. با این وجود، تنها آنی که پوسته اش را می شکند، می تواند خود را به درون ماجرای زندگی پرتاپ کند. این ماجرا جسارتی یگانه را می طلبد، کشف آنکه انسان نمی تواند با تجربه های دیگران بزید!

88/04/16  توسط Moh3N  |

 


اینجا هنوز همه چیز خوب است! زندگی در شتاب است. خیلی بیش تر از آن چیزی که بهش عادت داشتی و در گذر روزها، باید انتخاب کنی که از قدیم ترها کدام چیز با ارزش تر است که نگهش داری و کدام را به دست باد بسپاری که سبک شوی و به سرعت حد برسی... بازی جالبی است... اولش سخت است اما همه چیز را نمی توان نگه داشت و کم کم عادت می کنی... کم کم عادت می کنی!

 

 

   

88/04/11  توسط Moh3N  |

 


جا مانده است

  
چیزی جایی
 
که هیچ گاه دیگر
  
هیچ چیز
 
جایش را پر نخواهد کرد
  
نه موهای سیاه و
  
نه دندانهای سفید
 

 
 
+ دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ گوش کنید با صدای حسین پناهی

+ دارم میمرم از این دکلمه؛ میمیرم... میمیرم و دیگر هیچ!

   


87/11/17  توسط Moh3N  |

 

آهسته تر از بوی گل، با تو سخن می گویم

آرام تر از عطر شبنم و برگ؛

به بوی تو آویخته ام

نوشم

تنهایی ام...


آه...

گل ناز...

گل ناز...

گل ناز...


چقدر از تماشای تو، خالی بوده ام

چقدر از تمنای تو، سرشار

باغ بی نام و نشانی بودم

رها شده در فراموشی و خاموشی

رها شده...

رها شده...


به نوازش سر انگشت عطر تو، بر خاستم از خواب

عطر تو...


آه...

گل ناز...

گل ناز...

گل ناز...


دست خواهش کودکانه ام، قد می کشد تا ساقه ات

تا ساقه ات...


آه...

گل ناز...

گل ناز...

گل ناز...


در آخرین شاخه ایستاده ای

با دامانی چیده...

عطر افسونگر...


آه...

عطر افسونگر...

گل ناز...

عطر افسونگر...


87/10/23  توسط Moh3N  |

 


استاد می گوید: -بنویس! چه یک نامه، خاطرات روزانه، یا یادداشتی موقع صحبت با تلفن - اما بنویس! با نوشتن، به خدا و به دیگران نزدیک تر می شویم. اگر می خواهی نقش خودت را در دنیا بهتر بفهمی، بنویس. سعی کن روحت را در نوشته ات بذاری، حتا اگر هیچ کس کارت را نمی خواند - یا بدتر، حتی اگر کسی چیزی را بخواند که نمی خواهی خوانده شود. همین نوشتن به ما کمک می کند افکارمان را تنظیم کنیم و پیرامون مان را واضح تر ببینیم. یک کاغذ و قلم معجزه می کند - درد را تسکین می دهد، رویاها را تحقیق می بخشد و امیدهای از دست رفته را باز می گرداند. کلمه قدرت است.


مکتوب - پائولو کوئلیو



  

  

87/10/22  توسط Moh3N  |

 

 


بیا رهاباشیم

فارغ از دلبستگی ها

رکاب بزنیم این دنیا را

بیا در حصار قاب این دنیا

پـنـجـــــره ای بـــــســـازیــم رو به خـانـه ی خــــدا

بیا برســــیم به انـــتهای زمان

آنجـــا کــــه آرزوهـــایـمـــان بادبادک وار به اوج مــی رســـــــند

فالگیر خودش گفت

آخر دنیا به هم میرسیم!

 

 

 

87/09/04  توسط Moh3N  |

 


اینکه یهو یکی بیاد و بشه همه ی وجودت...

اینکه خودت هم نفهمی که چطور...

بهش میگم آگاپه

 

  

عشقی که می بلعد...!

87/05/03  توسط Moh3N  |

 


هر جمعه تنها و بیکار که می شد تصمیم می گرفت وزن کم کند و لاغر شود. رژیم بگیرد و و رزش کند. تصمیم می گرفت ازدواج کند و بچه دار شود و باقی زندگی اش را فقط به مسافرت کردن به همراه آن ها بگذراند.

تمام روزش را صرف نوشتن استعفایش می کرد. می دانست نامه اش هیچ اشکالی ندارد، با این حال به خودش می گفت: «باید لغات و دلایل بهتری پیدا کنم. جمله بندی اش رامی توانم بهتر از کار دربیاورم. راضی نیستم، می توانم نامه ی بهتری بنویسم.»

نامه را پاره می کرد و نوشتنش را می گذاشت برای هفته بعد.


اپرای قورباغه های مرداب خوار!

87/04/25  توسط Moh3N  |

 

 

گوش كن... 

با لب خاموش سخن مي گويم!

پاسخم گو...

به زباني كه ميان من و توست!

 

عاشق بودم...

و حالا تشنه تر شدم...

  

87/01/17  توسط Moh3N  |

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

86/11/13  توسط Moh3N  |

 


چرا توقف کنم، چرا؟
پرنده ها به جستجوی آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت؛ فواره وار...

صدا، صدا، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفه ی معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می ماند
.

86/08/12  توسط Moh3N  |

 


قاصدک! هان چه خبر آوردی؟

از کجا وَز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی امّا، امّا

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی.

انتـظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری - باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک! در دل من    همه کورند و کرند.


86/07/26  توسط Moh3N  |

 


اگه بمونی

خورشید و از اون بالا        

می آرم برات خوب می دونی                       

اگه بمونی، اگه بمونی


می بندم یه دستبند بلور

از اشک گرم و پر نور        

دور دست های پر از غرور


می گیرم عکس ماه و از آب   

از لبام تنگ شراب            

هدیه می آرم برات تو خواب


پر می شه صحرا از شقایق ها           

می ره از چشمونم ابر سیا                

اگه بمونی، اگه بمونی


اگه نمونی شب می آد                     

 نور اسیره، پونه می میره، دل می گیره

اگه نمونی، اگه نمونی


می میره ستاره م تو هوا      

روز می شه سرد و سیا

گریه می کنن باز پریا


چشامو می دم به ماهی ها
     
دست هام و می دم به دریا
   
می رم از چشم تنگ دنیا


ماهی عشقم می شینه به خاک 

از روی دنیا، نامم می شه پاک                        

اگه نمونی، اگه نمونی

 

86/06/06  توسط Moh3N  |

 

اگه هدفي داري.. اگه تو زندگيت هدفي داري که انرژي زيادي رُ مي طلبه، که مقدار زيادي بهره بهت ميرسونه، و بايد باهاش سر و کله بزني؛ هميشه چشم انتظارِ آينده خواهي بود، تا بيدار بشي و ببيني روز جديد اومده.. اگه کسي رُ‌ تو زندگيت پيدا کردي که کاملاً تو رُ درک کرد، و قسمتي از فکر تو رُ به خودش مشغول کرد، و هر حرکتِ تو رُ باور داشت؛ هميشه چشم انتظارِ شب خواهي بود، چرا که ديگه هيچ وقت تنها نخواهي بود
 
 

 

من که کسی رو ندارم                 جز تو که یاورم باشه

 تو این هیاهوی زمان                    اُمید ِ آخرم باشه

 همه تنم شوقِ تو و شور نگاه تو داره ؛ نپرس چرا خیسه چشام...

               دست خودم نیست.....میباره

86/03/24  توسط Moh3N  |

 

به نام خدای همیشه مهربون و سلام به همه ی دوستای گلم:

تا دنیا هست، دوستت دارم!

از دیر زمانی پیش،

حتی پیش از آنکه تو را در کالبد زمینی ام دیدار کنم، دوستت داشته ام!

از همان نخستین باری که دیدمت این را میدانستم

این سرنوشت ما بود،

همین گونه خواهیم بود و هیچ چیزی نمی تواند، ما را از هم جدا سازد.

بیایید به خواست خدا، خدای را بنده باشیم و نماز گزاریم

نه چنان که کشیشان می خواهند.

زیرا خداوند نمی خواهد که پیروانش او را ازروی نادانی و هم چشمی ستایش کنند!

"جبــران خلیل جبــران"

86/01/27  توسط Moh3N  |

 

به نام یگانه لایق پرستش، او که از میخک گلی ساخت:

ساکت من، عید صدا مبارک

وقت خوش ترانه ها مبارک

در این شب بی شعر و بی ستاره

صدای پا صدای پا مبارک


سایه تو بر در ما مبارک

عطر تو بر بستر ما مبارک

از نفس شیری این سپیده

تولد دیگر ما مبارک


ناجی من ساده شدن مبارک

حادثه ی گریه شکن مبارک

معجزه از تو به گل نشستن

بهار تو بهار من مبارک

عید شما مبارک

دوباره ها مبارک

سلام. چی بگم؟ فقط تبریک به همه ی دوستای گلم:

آبجی نازنین، آقا محسن، سنگ صبور، آرزو جان (دولت عشق)، مونا، شادی خانوم و گلشون آقا مهدی، مهرنوش جان، داداشی حامد، مهناز خانم، داداشی رامین، غزال جون، آرزو خانوم (حسرت عشق)، سیاوش جان، آقا محسن عظیمی، سارا (من دیگه تنها نیستم)، ناخدا مهربون، مهسا خانم، سارا خانم (نفرت عشق)، حورای دوست داشتنی، بهار و نیکو، نگین خانم، مریم جان، ستاره جان، و دوستای جدید و مهربونم راز، بزرگمهر، آقا حامد (طراح قالب) وبهمن جان. اگه اسم کسی از قلم افتاده اولندش که منو ببخشه، دومندش مطمئن باشن همیشه در قلبم ماندگارند. این گل ها هم عیدی ما به شماست (لطفا خودتون دستشون کنید مث عکس بالا)


و اما چن تا تبریک مخصوص به عزیزترین هام: رها جون، تبسم گل و آبجی نوشین عزیزم

برای همه ی دوستای گلم سلامتی، سربلندی، سعادت، سروری، سخاوت، سرسبزی و سادگی در سال جدید آرزومندم.

سبز باشید.   سبز و آفتابی

85/12/29  توسط Moh3N  |

 

به نام زیباترین زیبایی ها و سلام:

بچه که بوديم بزرگترين آرزومون اين بود که زود تر بزرگ شيم
واسه روز تولدمون روز شماري مي کرديم
واسه اين که يه شمع ديگه به شمعاي رو کيکمون اضافه شه سر از پا نمي شناختيم
جشن مي گرفتيم و خوشحال بوديم
اما
حالا آرزو مي کنيم که يه بار ديگه بچه باشيم حتي واسه يه لحظه به اون روزا برگرديم  

ولی هنوزم روز تولدمونو جشن  مي گيريم و خوشحاليم!!!!! 
شايد ميخوايم واسه يه لحظه هم که شده دوباره حس کنيم که بچه ايم شايدم شده يه عادت؟؟!!

به هر دليلي که هست من مي گم :

    تولد تولد تولدت مبارک گل پونه 
                                گل عزيز من يکي يدونه ...

من که ياد کيک و شمع و جشن تولد افتادم
بابا بي خيال اصلا کي گفته ما بزرگ شديم ؟ 
پس
 هنوزم جشن ميگيريم..

ايشالله  اينقده زنده باشي که ديگه شمعا رو کيک جا نشن.

Birthday Banner  

رها جون ....عشق من ... گل من ....تولدت مبارک............

 Birthday Song Birthday Babies   Birthday Wishes 

 

خیلی دوست دارم ...  

  جشن میگیریـــــــــــــــــــــــــــــــــم....!!!!!!!!!

  Birthday Surprise Party Birthday Surprise Party 

گروه نوازنده!!!!!!!!!!!!!(((ارکستر ها))

 Band Band  Famous 30 Happy BirthdayLove Song Singer 1  Singer 2 

اینام یه گروهن از خارج دعوتشون کردیم!!!!!!!!!!!!!! (((خواننده های خارجی)))

       

 Entertainers 7  Famous 17  Entertainers 6  Famous 27  Famous 24 

 

 حالا خوشكلا بايد برقصن!!!!! 

Baby Shower Bachelor Party  Spaz 

 

خب بسه بسه صبر کنید نوبت کیکه......بیا شمارو فوت کن که ۱۰۰ سال زنده باشی...تولد تولد تولدت مبارک ..مبارک مبارک تولدت مبارک..... (( ایشا الله کیک فارغ التحصیلیت رها جونم!!!))))

 Airplane Wishes 1 

 

کیک میخوریـــــــــــــــــــــــــــم!!!!!    

    Cake      Hungry     Chompy

 

خب حالا  مهیج ترین قسمت!!!! ((کادوها))

Birthday Card   Birthday GiftsFlowers And Hearts Shy I Love You 

  

 میدونم خیلی خوش گذشت .... خب حالا برید خونه هاتون که دیرتون شده!!!!!!!راستی ممنون که اومدین!!!خوشحالم کردین!!!! بای بای

 See You  Goodbye  Bye-bye  Good Night 

و ...
     چه دعا بهتر از اين :
        خند ه ات از ته دل 
          گريه ات از سر شوق
             نشود هيچ غروبت غمگين  .

85/12/16  توسط Moh3N  |

 

هوالمعز و سلام:

 

آن شناخت، شور نخستین دیدار، همه اینها ادامه داشتند

               و نیز هماره ادامه خواهند داشت

                        من تو را برای ابد،

                                  دوست خواهم داشت

اکنون بیشتر از نخستین دیدارمان دوستت دارم

                           و به این می گویند:

                                     «سرنوشت!»

 

                                                        

 

هر عشق، هماره مهم ترین و لطیف ترین عشق جهان است

85/11/22  توسط Moh3N  |

 

به نام آغاز و پایان هر چیز و سلام:

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم.

در هر صحنه، دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.

ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام،
فقط یک جفت جای پا وجود داشت.

نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر
به تو نیاز داشتم، مرا تنها گذاشتی.

خدا پاسخ داد، بنده ی بسیار عزیزم،
من در کنارت هستم
و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت.

اگر در آزمون ها و رنج ها، فقط
یک جفت جای پا دیدی.
زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم.


پ.ن: هیچ چیز، جز یکسره عشق، نیست...

85/08/18  توسط Moh3N  |

 

به نام یگانه سکان دار کشتی عشق وسلام:


زندگی بود . کار بود . تلاش بود . زحمت وخستگی بود . و خب البته آرامش بود . راحتی بود .

احترام هم بود.

اما یکی از لیوانهای زندگی خالی بود . ولی زندگی از این وضع راضی بود . ولی روزی ...

کسی آمد. چیزی آورد . زندگی  ترسید . مقاومت کرد . چون از شرایط قبلی خود راضی بود .

ولی مقاومت فایده نداشت .

کم کم خواسته یا نا خواسته  لیوان خالی زندگی  پرشد پرشد ، و پرشد ، و لبریز شد .

ناخواسته لیوان را دردست گرفت . ناخود آگاه از آن سر کشید . طعم عجیبی داشت .

برای زندگی جدید بود . جالب بود . زندگی احساسش عوض شد . چیز جدیدی در وجود خود یافت .

زندگی خندید . دیگر مقاومت نکرد  (یا شاید توان مقاومت نداشت ) تا ته سر کشید .

 اوه . زندگی خندید . زندگی گریست . زندگی احساس عجیبی داشت . غم ، شادی ، امید ،

 آرزو ، اندوهی شیرین و...

و زندگی چیزهای جدیدی می دید . چیزهایی شیرین ، واکنون دیگر خواستنی ، زندگی عوض شده بود .

زندگی به این وضع عادت کرد ، این وضع را دوست داشت .

ولی پس از مدتی هرچه گشت او را نیافت آن که آمد و لیوان خالی زندگی را پر کرد. گشت گشت و

گشت. ولی...

 ...ولی  او نبود او لیوان را این بار، ولی خالی ، برای زندگی گذاشته بود ، و رفته بود ، و اکنون زندگی

مانده بود با لیوان ، و با این احساس جدید و ...

 و زندگی پر از اندوه شد .

حالا باز هم لیوان خالی بود و زندگی تنها ، و زندگی سرشار . و تنها به لیوان خالی می نگریست .

ومیگریست.

و حالا، کار بود، تلاش بود ، زحمت بود ، خستگی بود ، و آرامش نبود ، راحتی نبود ، شادی نبود ، امید و

آرزو هم رفتند ، اندوهها همه تلخ شدند . و تنها شیرینی ، و تنها غم زندگی ، یاد او بود .

طاقت زندگی تمام شد. همه چیز را ترک کرد . دیگر از کار و تلاش هم خبری نبود . فقط خستگی بود و

فقط خاطره بود .

زندگی می دانست ، که هرچه هست ، دلیلش این چیزی بود که او را در بر گرفته بود . زندگی

می دانست ، که اگر می خواست ، می توانست خود را برهاند ، و راحت شود . ولی نه می خواست ،

و نه می توانست . زندگی این وضع را ، با همه ی سختی ها ، دوست داشت . زندگی این لیوان را ،

تنها یادگار او می دانست . تنها اثری که از او برای زندگی مانده بود ، وشاید شیرین ترین ، و حتی

غم انگیزترین یادگار. یادگاری با خاطره های بسیار.بنابراین با اندوهی تلخ ، با انتظاری شیرین ،

چشم به راه ماند و به خود می گفت " او بازخواهد گشت ..."

و در تمام این مدت ، از یادگاری او، از این تنها اثر او، و از این - حالا دیگر - عزیزترین  لیوان زندگی ،

به خوبی محافظت کرد تا شاید او بیاید . و اگر بیاید ، زندگی حتما به او خواهد گفت ، از این

حس عجیب ، از این سالهای انتظار، از این انتظار تلخ ، ازاین انتظار شیرین ، و خواهد گفت که

در تمام این مدت ، این یاد او بود که همراه با یادگاری او تنهایی زندگی را ، به شیرین ترین شکل پر

می کرد ، و به او نشان خواهد داد لیوان را ، که به عنوان جزئی از زندگی ، هیچ گاه از او دور نشد .

اگر بیاید ، این بار، حتما او را در آغوش خواهد گرفت و حتما ، او را خواهد بوسید ودر آغوش او خواهد

گریست . حتما از او خواهد پرسید ، از این احساس و یک لحظه هم از او چشم بر نخواهد داشت ، و

نخواهد گذاشت تا او برود .

وزندگی با خود اندیشید " آیا او خواهد آمد ؟..."

و زندگی به خود می گفت " او خواهد آمد ..."

و اکنون زندگی  سالهاست که آرام و اندوهناک به انتظار نشسته .

ولی آیا او، واقعا خواهد آمد؟                                  

 

                                


 

 

84/07/27  توسط Moh3N  |

 

به نام خدای شقایق همیشه عاشق و سلام:

 

 

بیا سوگند بخوریم که اگر روزهای خزان آمد ما خزان نشویم، خاطره هامان خزان نشود.

اگر بهار بود بنفشه ها را فراموش نکنیم گل های زمستانی را در بهار هم با ساقه های خشکشان دوست بداریم.

عاشق آن کسی شویم که عاشقان را فراموش نمی کند.

انتظار کسی را بکشیم که همیشه منتظر است.

بی تاب کسی بشویم که تاب وتوان خویش را در بی تابی ها از دست داده است.

بیداری را برای آنی فدا کنیم که بیداری خویش را برای عقاقی های تنها فدا کرد.

وتو را ای زیبا دل تا بینهایت انتظار، بی تابی، بهار و بیداری چشم در راهم.

 

 

                             "در ضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست، کسی"

 

84/06/28  توسط Moh3N  |

 

به نام هستی هستا و سلام:

 

یکی بود،یکی نبود

زندگی کلمه ای بود پنج حرفی...

عده ای به رسم الخط خارجی می نوشتند

مردم سرزمین زرد به خط پنجره ها

وهر کسی به سبک خودش...

حالا که دارم به کتاب فارسی نگاه می کنم

زندگی،یک پرونده مفتوح دارد:

زندگی می تواند همه جای جمله قرار بگیرد

می تواند به کتاب تاریخ افتخار کند

می تواند به دیگر آباد برود

می تواند

اما نمی گذارند...

نمی گذارند که زندگی را پلک بزنیم،نمی گذارند.

زنگ می زنند    فوت می کنند

روی پیامگیر سکوت می کنند

پنجره ها را بسته ایم

پنبه کاشته ایم در گوشمان

اما

از تصاویر مسطح تلویزیون می آیند...

به هر حال

پرونده هنوز باز است

اما

نه صدای چکش قاضی را می شنوی نه دادستان را

تنها

زندگی را می بینی با لباس راه راه

و می خواستی وکیل شوی

ولی

داری عریضه تایپ می کنی:

یکی هست،یکی نیست

و زندگی کلمه ایست.

« راهی »

84/06/24  توسط Moh3N  |

 


می‌گویم‌
در آشیانه‌ی‌ باد
با گنجشک‌ها گل
بر گیسوانم
پرپر در هوا...

هرگز نشنیده بودم
دلتنگی
در زیر آسمان باز...

m65z@yahoo.com

 

Moh3N
رها خانم

 

از نفس افتاده (نیکو)
انسانیت (آبجی نازنین)
تبسم
سنگ صبور
وادی عشق و دوستی(محسن)
حسرت عشق(آرزو)
تا ملکوت
یک غزل تنهایی
*دولت عشق*(آرزو)
آذر(شادی)
عبور
غروب
عشق جاودان(مهرنوش)
بهانه زندگی(آقا حامد)
بانوی ماه و آب(مهناز)
*آب تنی در حوضچه ی اکنون*
honey
کنتراست
نغمه ی درد
حرف دل مهسا
من دیگه تنها نیستم (سارا)
یادداشت های یه بچه محل
فاصله (مونا)
همین و دیگر هیچ(محسن عظیمی)
*نفرت عشق (سارا)
راز شب بارونی (راز)
ناخدا
یک شب پر ستاره (سحر)
جیک جیک (فرشته)
عامل ناشناخته (فریور)
بی تو دل دریایی من مردابه (تنها)
راز سیب
بهترین دوست من تنهایی است
ادبیات و فلسفه

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin