|
آهسته تر از بوی گل، با تو سخن می گویم آرام تر از عطر شبنم و برگ؛ به بوی تو آویخته ام نوشم تنهایی ام...
آه... گل ناز... گل ناز... گل ناز...
چقدر از تماشای تو، خالی بوده ام چقدر از تمنای تو، سرشار باغ بی نام و نشانی بودم رها شده در فراموشی و خاموشی رها شده... رها شده...
به نوازش سر انگشت عطر تو، بر خاستم از خواب عطر تو...
آه... گل ناز... گل ناز... گل ناز...
دست خواهش کودکانه ام، قد می کشد تا ساقه ات
تا ساقه ات...
آه...
گل ناز... گل ناز... گل ناز...
در آخرین شاخه ایستاده ای
با دامانی چیده... عطر افسونگر...
آه... عطر افسونگر... گل ناز... عطر افسونگر...
|